تبليغاتX
آسمونی ها - بدون شرح....

آسمونی ها

شب...

سه كبريت ٬ يكي بعداز ديگري درشب روشن شده است

اولي ٬ براي ديدن چهره ي كامل تو

دومي ٬ براي ديدن چشم هايت

آخري ٬ براي ديدن دهانت

وتاريكي محض براي يادآوري همه ي اينها

وفشردنت در ميان بازوانم.

 

 

ترانه...

درچه روزي هستيم؟

ما ٬ تمام روزها هستيم

دوست من

ما ٬ تمام زندگي هستيم

دلدار من

يكديگر را دوست داريم وزندگي مي كنيم

و نمي دانيم زندگي چيست

ونمي دانيم روز چيست

ونمي دانيم عشق چيست.

 

 

در مي زنند...

چه كسي آنجاست

هيچ كس

فقط قلب من است كه مي تپد

كه سخت مي تپد

براي خاطر تو

دربيرون ٬ اما

دست كوچك برنزي بردرچوبي

تكان نمي خورد

نمي جنبد

نمي جنبد حتي سر انگشتي .

 

 

لطيف و خطرناك...

لطيف و خطر ناك

چهره ي عشق

شبي برمن ظاهر شد

بعداز روزي طولاني

شايد كمانگيري بود

باكمانش

ياموسيقيداني

باچنگ اش

چيز ديگري نمي دانم

هيچ نمي دانم

تنها مي دانم

كه زخمي ام كرد

شايد با تير

شايد باترانه

تنها مي دانم

كه زخمي ام كرد

زخمي درقلب

براي هميشه

سوزان و بسي سوزان

زخمي از عشق.

 

 

+نوشته شده در دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت11:32 قبل از ظهرتوسط (دختر آسمان) | |