ميلاد يكي كودك، شكفتن گلي را مي ماند. چيزي نادربه زندگي آغاز مي كند با شادي و كمي درد.
روزانه به گونه اي نمايان ، به خود مي بالد بدان ماند كه نادره نخستين است و نادره ي آخرين.
تنها آنكه بزرگترين جا را به خوداختصاص نمي دهد ازشادي لبخندبهره مي تواند داشت.آنكه جاي كافي براي ديگران داردصميمانه تر مي تواندباديگران بخندد باديگران بگريد.
چه مدت لازم بوده تاكلمه ي عف برزبان جاري شودتاحركتي اعتمادانگيز انجام گيرد.
بيا تاجبران محبت هاي ناكرده كنيم.بيا آغازكنيم.
فرصتي گران رابه دشمن خويي ازكف داده ايم وچه كسي مي داندچقدر فرصت باقي است تا جبران گذشته كنيم.
دستم را بگير...
+نوشته شده در یکشنبه 5 آبان1387ساعت8:47 قبل از ظهرتوسط (دختر آسمان) |
|